مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

24

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

شايد اينان بر اين باورند كه معناى سخن خداى متعال ، « وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ » قتل است . در حالى كه چنين نيست و عبادت خداوند به وسيلهء كشته شدن از بالاترين درجه‌هاى سعادت است . همانطور كه امام خمينى قدس سره در تاكيدهاى چندى با اين نظريه مخالفت كرده است . مثل اين سخنشان كه مىفرمايد : « سيد الشهدا به حسب روايات ما و به حسب عقايد ما ، از آن وقتىكه از مدينه حركت كرد ، مىدانست‌كه چى دارد مىكند ، مىدانست كه شهيد مىشود . » « 1 » 3 - اختلاف تنها به چارچوب تاريخ محدود نمىشود ، بلكه دامنه‌اش به فقه نيز كشيده شده است . صاحب جواهر بر اين باور است كه امام حسين عليه السلام وظيفهء خاصى داشت كه آن را انجام داد و ديگران نمىتوانند در اين كار به وى تأسى بجويند . او مىگويد : كارى كه امام حسين عليه السلام انجام داد ، با آن كه از اسرار الهى و علوم مكنون است ، تنها راهى بود كه پيش روى آن حضرت قرار داشت . زيرا ايشان مىدانست كه در هر حال او را خواهند كشت . همان طورى كه از ظاهر رفتار و حالاتشان و نيز كفر و عنادى كه مىورزيدند نيز اين سرانجام پيدا بود . شايد ده تنى « 2 » كه از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اعزام شدند نيز چنين وضعيتى داشتند . علاوه بر اين آن حضرت وظيفه داشت كه دين جدش را حفظ كند و كفر [ دشمنان ] را براى مخالف و موافق بازگويد . گذشته از اين او وظيفه خاصى داشت كه بدان اقدام كرد و آن را به جاى آورد . به گفتار و كردار امام معصوم نمىتوان اعتراض كرد ؛ و كسى را كه وظيفه‌اش عمل به ظاهرِ دلايل و عموم و اطلاق آنها است و با مرجحات ظنّى آن دلايل را بر يكديگر ترجيح مىدهد ، نمىتوان با امام قياس كرد . « 3 » شمارى ديگر از علما نيز بر همين باورند : مثل مامقانى ، رجالى مشهور ، در زندگىنامهء عمرو بن جنادهء 21 ساله ، از ياران امام حسين عليه السلام . « 4 »

--> ( 1 ) - صحيفه نور ، ج 18 ، ص 140 ، تأكيدهاى ديگرى نيز به همين مضمون و در همان مأخذ ديده مىشود . ر . ك . ج 17 ، ص 58 و ج 1 ، ص 174 . ( 2 ) - اين ده تن كه اصحاب رسول خدا ( ص ) بودند ، كه آنان را با گروهى از دو طايفه « عضل » و « قاره » همراه ساخت ، ولىآنان بر سر « آب رجيع » با كمك قبيله « حذيل » نسبت به آنها خيانت كردند . صحابه ياد شده نيز با آنان مبارزه كردند و تا آخرين نفر به شهادت رسيدند كه داستان آن‌ها به طور مفصل در كتاب‌هاى تاريخى در ذيل حوادث سال چهارم هجرى نقل شده است . ( 3 ) - جواهر الكلام ، ج 1 ، ص 295 - 296 . ( 4 ) - تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 327 .